معلم پسرم عکس کاردستی بچه های دیگری میزاره توی گروه مال پسرم رو نه یا مثلاً کلیپی از بچه هاشون براش بفرستن میزاره مال پسرم رو نه حالا دیشب بهش پیام دادم نیمکت پشتی از بس فشار داده بود نیمکت پسرمو پاش کبود کبود شده بود من سلام شب بخیر گفتم و خیلی محترمانه ازش خواستم با نیمکت پشتی صحبت کنه چون پسرم از پادرد گریه میکرد سین کرد جواب نداد😐حداقل جواب سلاممو میداد😐 اینم بگم ک بچم درسش خوبه کلاس اوله از کاردستی و همه چیز بهترین کلاس رو درست میکنم میدم میبره از بس هم باهاش تمرین میکنم کلا درسش خوبه و مرتبه ب نظرتون این معلمش طبیعیه رفتارش ؟
نه معلمش خیلی عقده ای تشریف داره.داداش منم دومه.یه مدت مریض شد بیمارستان بستری بود نتونس بره مدرسه.بعد ک رفت معلمش یجوری برخورد میکرد انگار بچه دنبال خوش گذرونی بوده که نیمده.بااینکه بهش گفته بودیم مریضه.و بااینکه وقتی حالش خوب شد من درساشو باهاش کار کردم و رسوندمش تا جایی ک درس داده بود.بعد که بردیمش مدرسه معلمش میگف بهتره ترک تحصیل کنه و سال دیگه دومو شروع کنه.🙄سرکلاسم یجور رفتار میکرد انگار برادر من شاگردش نیس و الکی اومده سرکلاس نشسته.ن ازش درسی میپرسید ن تکلیفاشو نگا میکرد.دیگه نذاشتیم بره مدرسه.با مدیرش صحبت کردم بزارتش کلاس یه معلم دیگه.
من چرم دست دوز درست میکنم ب نظرتون یه کیف پول چرم درست کنم بهش بدم ؟ بدش نمیاد ؟ میخوام خیلی هوای ب ...
نبابا حضوری برو فدات شم فداتشم بکن حرفتو بزن....پسر من اول گیر داده بود بهش م رو تحریری بنویس فکر کن بچه داره یاد میگیره تازه م چیه بعد اون میگه تحریری کلااا پسرم قاطی کرده بود با نشان ها دیگه ناراحت بود...رفتم گفتم فدات شم کارت عالیه اصلا خوش نویسی کاررره دررسته واقعا خوشحااللم پسرم پیش شماس دیروز ی کم ناراحتی کرد سر خطش قربونت برم زحمت میکشی میدونم کارتتت خیلی سخته این پسر منو از خوشنویسی معاف کن فدات بشم و خندیدمو گفتتتم حرفمو...دبگه کلید نکرد هی گیر میداد ب خط بچم در صورتی ک عالی مینویس مرتب و تمیز اون میگفت نه تحریری بنویس...بگو بچه چقد ذوق میکنه شما فایلاش رو میزاری خواهش میکنم چون دوست داره خوشحال میشه میخوام ی زحمت بدم بهت همش رو تو گروه بزار ...فقط بابد حضوری جلو چشمش حرفتو بزنی
کاربری مهرناز۳۵ سابق...زمستان سرد کلاغ غذا نداشت تا جوجه ها شو سیر کنه، گوشت بدن خودشو میکند و میداد به جوجه هاش تا سیر شوند. زمستان تمام شد و کلاغ مرد!اما بچه هاش نجات پیدا کردند و گفتند:آخی خوب شد مرد، راحت شدیم از این غذای تکراری!این است واقعیت این روزگار ما...