عاشق یکی بودم که خیلی بهم آسیب زد سر هیچ و پوچ ولم کرد از دوتا شهر متفاوت بودیم من تهران اون شهرستان ، اولش گفت میام شهر شما بعد بهونه تراشی کرد که نمیام تهران توام که نمیای شهر ما پس ادامه دادن فایده نداره جدا شدیم رهام کردم چند بارم ازش چیزایی شنیده بودم که با یه دختره تو روستاشون در ارتباطه و خیانت میکنه ولی خودش انکار میکرد من همه جوره باورش داشتم و دوسش داشتم هر چی ازش میشنیدیم باور نمیکردم ، الان که جدا شدیم خاستگار و موقعیت های مناسبی دارم ولی حسی بهشون ندارم حتی یک درصد ، بعدم همش ترس دارم کهنکنه ازدواج کنم اونم اینجوری باشه یا خیانت کنه و دروغ بگه و گولم بزنه با احساسم بازی کنه و محبتامو نبینه 😭 چیکار کنم چرا دل آدم انقدر واسه آدمای بی لیاقت تنگ میشه 😔
ببین من خودم به این چیزی که میگم رسیدم تو نهایتا میتونی زمان بذاری و طرفو تا حدودی بشناسی و با عقل و منطق تصمیم بگیری ولی ته ته ش ازدواج مثل هندونه ی دربستس هیج تضمینی وجود نداره که صددرصد ازدواجت یه ازدواج موفق باشه
ای داد 🥺 نمیدونم باید چیکار کنم بخدا ، همین الان دو تا خاستگار با موقعیت خوب دارم ولی هر دو رو ندیده رد کردم اصلا حسی نمونده بخوام ازدواج کنم ، تاوانشو پس میدن من مطمئنم ، مگه الکیه بیان دختر مردمو از دین و درگاه دربیارن بعد برن پی زندگیشون ☹️