جاری بزرگ مو میگم .مناسبت ها خاص من بهم زنگ میزنم تبریک میگه.منم همین طور . منم حال خودش و پسرشو می پرسم اگه مریض باشند یا مشکلی باشه با زنگ زدن. تو جمع که دو تامون هستیم بگو بخند و گرمه .وقتی تنها باشم شوهرم بره مسافرت زنگ میزنم حال مو می پرسه. ولی وقتی جاری کوچک باشه با من و دخترم سرده. وقتی میاد تو جمعی که رودربایستی دارم چون سن ش زیاده به پاش بلند میشم به من کمتر محل میده و به اون بیشتر توجه می کنه. وقتی تو خونه پدر شوهرم جاری کوچک و می بینه سلام و خوشآمد میگه ولی به من فقط سلام میده!!! دختر شم کاملا چسبیده به جاری کوچک.
میخواد شما رو نسبت به اون بنده خدا حساس کنه و بینتون الکی شکر آب شه ، شما هم دو راه داری ، یا به یه ورت حساب کنی و مثل همیشه باشی و یا خودت بیشتر جاری کوچیکرو تحویل بگیری که بفهمه خر خودشه که بخواد تو رو بندازه جون اون الکی 😊
خب پس فرق کرد جریان ، من باشم جات ، با اطلاع بر اینکه صد در صد حرف شما رو اونم بصورت بد پیش اون جاری کوچیکه میزنه ، دست و پا شکسته مدارا میکنم باهاش مثل همیشه ولی واقعا احترام قلبی نمیذارم ، حداقل حداقل احترامهای واجب مثل تبریک یه سری مراسم و تمام . احوالپرسی و چطوری و چطورم ، محاله ، تمام !
بیخیال بابا جفتشون مهم نیستن رابطتو با هردو فقط در حد سلام علیک نگه دار بیشتر از این اصلا لازم نمیشه تو زندگی فقط رابطتو با همسرت خوب نگه دار که همیشه پشتت باشه بقیه همه حاشیه هستن و هیچ تاثیری تو زندگیت ندارن
من دوتا جاری بزرگتر از خودم دارم با هر دوتاشون خوب بودم ولی دومیه گاهی حسادت میکرد زیرابمو پیش خواهر شوهرم میزد خواهر شوهرمم میخواست ی بازی راه بندازه ک بینمون بیشتر شکر اب بشه و همش منو حرص بده ک من از خواهر شوهرم فاصله گرفتم کلا چون ذاتشو شناختم و با جاریم هم رابطمو بهتر کردم تا حس حسادتش از بین بره این وسط ادمهایی ک موش میدوون خیلی بد ذات هستن حواست باشه