(شخصی از من خواست تا براش بذارم)
هنوز تو دوران عقدن…الان یک سال و ۸ ماه شده
پسره دو سال از دختره کوچیک تره…دختره متولد ۷۸ و پسره متولد ۸۰…اوایل خانواده دختر به شدت مخالف بودن ولی با اصرار دختره موافق شدن اما نه از ته دل…پسره اولا خوب بود ولی بعد محبت کردن از سرش میافته…بیشتر رفیق بازی میکنه…و متاسفانه به قرص ترامادول اعتیاد داره…سطح خانواده پسر از خانواده دختر به شدت پایینه ولی همیشه خانواده پسر میان دختره رو سرکوب میکنن و بهش چرت و پرت میگن مثلا میگن تو چاقی و فلان….حتی خود پسر هم به شدت چاقی دختر رو به روش میاره درحالی که دختره بنده خدا فقط یه کم تپلی و تو پره … پسره و خانوادش خیلی دختر رو به تمسخر میگیرن…
دختره الان خیلی پشیمونه ولی میگه من اصرار کردم به این ازدواج خودم گفتم هرچی بشه پای من حالا هم موندم ….