الان دختر کوچیکه رو یکی از نزدیکای این آقا میخواد چندین باره دختر هیچی نمیگه پدر هم نیکه او یکی به زور با دخترم ازدواج کرد الان بیکاره خرجش رو من میدم بدگمانه شکاکه زندگیشون خوب نیست این دختر و ذیکه نمیدم به اونا
دختر کوچیکه هم دانشجوعه ۱۹ سالشه شهر دیگه درس میخونه زیاد دور نیست
الان اون طرف اومده واسطه فرستاده که بگو دختر رو بدن بهم وگرنه ابروشون رو میبرم شماره دختر بزرگه رو هم داشته اومده عکسای خودشو دختره رو فرستاده رو گوشیش گفته خواهرت و باید بدین بهم
پدره هم اومده به دختر کوچیکه گفته ابن گفت سه چهار ساله باهمیم ولی بخدا شیش ماهه جدا شدم ازش تازه شناختمش
ولی اون جور که عکس فرستاده طبق گفته پسره حتی نزدیک خوابگاه دختره خونه کرایه کردن عکس لختی دارن باهم و دیکه تا تهش برید این پسره حتی عکس دختره با لباس زیر رو هم فرستاده برا دوستای دختره گفته راضیش کنید وگرنه ابروشو میبرم
الان پدره میکه این پسر بیکاره سنش کمه نه ماشین داره نه خونه خانوادشم پدر و برادرا معتادن من چطور دختر بدم بهش دخترم میگه ازدواج نمیکنم باهاش ازدواج کنمم یا طلاق یا خودکشی
پدر این دخترا کارگره خودشم مریضه نسبت خیلی نزدیکی داره باهام بنظرتون چاره چیه دلم داره آتیش میگیره