من یکی از افتخارات زندگیم یه رو بودنم بود
هرچی بودم خودم بودم
الان شوهرم میگه بخاطر خانوادم ازدواج کردم
اگه اونا خوشحال نباشن ک همون زندگی بزن درویی بهتر بود
خانم بعد ۱۰ روز از عروسی زنگ زده من گلوم گرفته بود سرما ک بهت زنگ نزدم دلم تنگ شده بود
ادم بدی نیس ی موقعی دوسش داشتم ولی
کم کمش تفاوت فرهنگی (نگرشی) شدید وجود داره ،خلاصه بهتون بگم پسرش هرکار دلش میخاد میکنه انگار بزرگتر نداره.روش هیچ کنترلی ندارن و شبیهشم فکر میکنن.هرچی نباشه تربیت ایناست دیگه.
مثال پسرت ب فلان دوس دخترش تبریک دفاع گفت
جوابش: چرا خودش نمیره دفاع کنه (ماذافاذا)
مثال پسرت میگه با خواهرت ارتباط نداشته باش تا من با فلان اکسم ارتباط نداشته باشم
جواب: این مورد این دختره تو زندگیشه ک من قبل ازدواج بهت گفته بودم )😮( وات دفاک)
مثال پسرت حنابندون نامرتب بود چرا راهنمایش نکردی (داماد با ریش داعشی اومد و حرکات زشت و لباس بد )جواب من نمیدونم
مثال من دارم دختربازی کتکاری بی ادبی ب خانوادمو تحمل میکنم همچین عروسیو بزار بالا سرت توکه بچتو میشناسی چرا میگی سیاست بکنی سیاست میکنیم مهربونی کنی ده قدم مهربوتی میکنیم
مثال بعدی میگی دستش خالیه شغل عوض کرده بمن ک نگو بهش کمک کن ندار ک نیستی
جواب ما ازاول بهش گفتیم پول تو جیبی ام میخای بهت میدیم
دادی؟ گرفت تاحالا اینجوری بهش گفتی؟
نه نمیدونم بکدوم کارتش بریزیم ک!
یه خبر نداد میاد حنابندون خواهرشم ک نیومدن ی عکسم نگرفتن روز عروسی .
یه هدیه پاگشا نداد
بهش میگم داماد حالیش نمیشه مسایلی مثل لباس عروس و ارایشگا بهش نگو برامنم ارایشگا ۶۰۰ تومنی پیدا کن بگو تو دخالت نکن
طرف نشسته تو خونه و ماشین من
مامانش میگه یه جوراب برا پسرم خریدین 🥲