اگه میتونستم غمِ چشمهامون رو مینداختم توی شیشه و درش رو میبستم، دستت رو محکم میگرفتم و فرار میکردیم به اونور دریاها؛ به یک جای خیلی دور.
من نمیخوام مشکلاتمو حل کنی نمیخوام ناراحتی هامو باهات شریک شم خودم از پسشون برمیام ولی تو فقط اون آغوش گرمی باش که وقتی از جنگیدن خسته میشم، بهش پناه ببرم همین