سلام دوستان من امروز ظهر زنگ زدم مامانم گفتم داداشا هستن پیتزا مهمون ما بخریم بیاییم دور هم بخوریم(داداشام مجردند بابام هم فوت شده) اول تعارف کرد بعد گفت اره.
منم ب شوهرم گفتم قبول کرد و خوشحال شد کلا خانواده م رو دوست داره.
تا رسیدیم دیدیم یه داداشام نیست مامانم گفت رفته باشگاه یه ساعت دیگ برا شام میاد شوهرمم یه نیم ساعت نشست و بعدش رفت برای سفارش و خرید پیتزا .
اون یکی داداشمم بعد رفتن شوهرم دوستش زنگ زد کارش داشت رفت و گفت برمیگردم برا شام.
شوهرم نیم ساعت بعدش پیتزا رو خرید و اومد اما هیچکدومشون نبودن!
یه رب صبر کردیم دیدیم داره سرد میشه خودمون سفره انداختیم خوردیم!
مامانم یه عذرخواهی ساده کرد ک ببخشین کار فکر کنم براشون پیش اومده درصورتیکه اگ ما همچین قصوری کرده بودیم حسابمون با کرام الکاتبین بود🥺(امان ازین پسردوستی)
تو ماشین شوهرم خیلی گرفته بود پیش خودش حتما گفت من هم خرج روکردم هم ارزشی بهش داده نشد.
اینم بگم که کدورتی اصلا بین دوتا خانواده نیس و همه خوبیم با هم.
شوهرم کلا از لحاظ سوادی و مادی یه درجه بالاتر از داداشامه اما همیشه باهاشون خاکیه.
حالا حس میکنم شوهرم دلخوره ب من میگه برنامه ت درست نبوده 🥺
من خودمم ناراحتم