توروخدا این جوری نگید.به خدا بعدا اون بچه می فهمه و پر نفرت و عقده میشه.
خانواده ی پدر منم عاشق پسرن و ضد دخترن....حتی بابام وقتی فهمیده بود من دخترم دست مامانمو گرفته بود برده بود تمام سونوگرافیای شهر تا شاید معجزه بشه و بگن اشتباه شده....تمام اینا رو مامانم بهم گفت....خیلی چیزای دیگه هست که نمیشه بگم....تمام وجودم پر شده از نفرت.از کینه.از حسرت.
بابام برام خیلی خوبیا کرده....محدودم نکرد اما امشب انقدر حالم بد شد که پا شدم با گریه و داد و فریاد هر چی تو دلم بود بهش گفتم!! از این که چرا از دختر بدش میومده پرسیدم و هی انکار کرد....بعد خودش هم گریه می کرد و مدام می گفت اگه ازت بدم میومد از تک تک لحظات بچگیت عکس نمی گرفتم.دار و ندارم مال توعه و فلان و بهمان....
ولی من بازم پر حسرتم.پر نفرتم.که چرا این جوری کرده.بازم تمام وجودم پر سواله که نکنه الانم دوستم نداشته باشه!!
نکنین این جوری با بچه هاتون....من کارم به افسردگی و قرص ضد افسردگی رسیده دیگه.