ولى هم خودم هم خودش خيلى استرس عمل و بيهوشى داريم كلا اين فوبياى بيهوشى خيلى بده همش ميگم نكنه طوريش بشه بهوش نياد و از اين حرفا و فكراى ناجور؟كسى قبل عمل مثل من از اين فكرا ميكرده خيلى ناراحتم😭😭
سلام،میخاستم بهتون بگم من یک فرزند طلاقم ک از بدو تولدم افتادم تو تلاش ،تلاش برای ساختن و نشدن و نتونستن هی شکست خوردم و شکست خوردم و تنشهای زیاد تحمل کردم این روزا خانوم شدم و وقت ازدواجمه اما تنهام و پر از وحشت،وحشت شکست و الان میفهمم واقعا رنج نداشتن پدر و مادر هرروز چقدر وحشتناک تر از قبله،فقط باهاتون درد و دل کردم ممنون میشم برام دعا کنید که بالاخره کسی بیاد تو زندگیم ک قلبم و همه وجودم آروم بگیره خیلی تنم لرزیده همه این سالها😪❤من ی پرستار مهربونم ک عاشق مریضامم حتی تو اوج خستگی و بی حوصلگیم ،گاهی شده با اشکشون اشک ریختم،گاهی از نگرانیشون و چیزایی ک خبر ندارن اشک ریختم خیلی وقتا پیش اومده تا بیمارستانهای دیگه ک ارجاع شدن پیگیر احوالشون شدم و خبر نداشتن،خیلی وقتا تایم کمی ک خونه هستم ب فکرشون بودم ،خیلی وقتا با غم خیلی هاشون غصه خوردم با معجزات خیلی هاشون قلبم خندیده ،خلاصه ک با خیلی هاتون زندگی کردم و تو دلم پا ب پاتون اومدم و نفهمیدید خلاصه ما اینیم همشم بد اخلاق و جیغ جیغو نیستیم 😀 و قطعا خدا در من چیزی دید ک توی این حرفه قرارم داد ازش ممنونم ب هر حال❤
نترس اصلا منم مثل شما بودم وقتی داروی بی هوشی تزریق شد بهم اصلاااااااااااا نفهمیدم چی شد رفتم یه خواب خیلی عمیق بعد یکساعت کع عملم تموم شده بود به خودم اومدم اصلا ترسناک نیس من وحشت داشتم تو اتاق عمل التماس میکردم بی هوشم نکنن
نگران نباش مامان خودم چهار بار رفته اتاق عمل اتفاقی خدارو شکر نیوفتاد
یادم نمی کنی و زِ یادم نمی روییادت بخیر یار فراموشکار من 💔💔چه عاشقانه ای بنویسم ک دلتان برایم بلرزد وقتی نه دستانش را گرفتم نه در آغوشش کشیدم و نه حتی او را بوسیده ام... من فقط از دور او را در خویش گریسته ام💔 قلب ترک خورده ی من بنده به مو بود من عاشق او بودمو او عاشق او بود🥺