دوساله پیش داخل اتاق خونه مادر شوهرمیم چند بار خواستیم خونه بگیریم نگرف پولم داره نمی گیره الآنم سر شب اومد منو امیدوار کرد گف روبه رویی داره خالی میشه میریم اونجا مادر شوهرم گف اون خونه خوب نیست الان میگنمی ریم همش من امیدوار میشم می زنم تو زوقم دیگ خسته شدم