2777
2789
عنوان

خیلی ناراحتم

593 بازدید | 28 پست

چن روز پیش با دوس پسرم رفته بودیم بیرون برگشتنی منو گذاشت دانشگاه حراست فهمید و گیر داد منم مجبور شدم بگم دوس پسرمه 

بهم گف خانوادت میدونن؟ گفتم نه

گفت به پسره زنگ بزن منم زنگ زدم حراسته باهاش صحبت کرد و بهش گفت باید بیاد دانشگاه و بهش گفت که اگه نیاد واسه من بد میشه

من از حراست خواهش کردم چن روز عقب بندازه ک خودمم باشم اونم قبول کرد

حالا اول ک ترسید واسه کارش بد بشه و این داستانا

بعد امشب همینطوری درومدم گفتم میخوای تو نیای من الکی بگم.کات کردیم؟ خیلی سرییییععععع گفت اره بهشون بگو مشکل پیش اومد بینمون اگ خیلی پیگیر شدن شمارمو بشون بده بگو خودتون بهش زنگ بزنید بعد من میام

من خودم الان دارم از استرس میمیرم ک زنگ نزنن خونمون بعد تو این شرایط اینقد راحت میگه نمیاد باهام

ولی از یه طرفم میگم اگ واسه کارش بد بشه دیگ منو دهنمو سرویس میکنه

کارش اصا به دانشگاه مربوط نیستا ولی کلا یه بارم یه مشکل برام پیش اومد باهام نیومد ک حلش کنیم

۵ سالم هست باهمیم 

بنظرتون چیکار کنم با این آدم؟

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز