خدامنو بکشهههه انقد ترسوام . بچمو خوابوندم روپام ، گذاشتم زمین درازکشیدم توگوشی بودم که یهو صدا شنیدمممم ( خونمون قدیمیه در حموم الومینیومی از بالا و پایینم بازه یکم ) درازکش ازلای در حموم دیدم ی سوسک داره راه میره خیلی بزرگه هنوز از حموم بیرون نیومده خاک به گور، ولی هرچندوقت یبار باز صدای چندش راه رفتنش میاد شوهرم نیستتتتتتت تنهام . دارم سکته میکنم نکنه پروازکنهههه وای قلبم داره میوفته چشمم به دره حمومه از بالا و پایین