تازه از مسافرت برگشته بودم
مسافرتی که هر وقت میرم و میام
از قبل غمگین تر میشم
افسرده تر تنها تر شکسته تر
و با یه عالمه بغض گریه راهی میشم و برمیگردم خونه
هر دفعه ام بیشتر میشه دارم نابود میشم
ولی اخه نمیدونی اون شهر چقدررر زیباست
یه رنگ خوشگلی داره که نگو
توی شهرش یه صدای ارام بخشو دلنشینی پخش میشه که نگو
شهرش یه خنده ی خوشگلی داره که ادم دلش میریزه با دیدن خندش
اما حیف حیف که صاحب شهرش خیلییی بی رحمه انقدر دورش شلوغه که نمیبینه شهرش داره چی به سرم میاره
و هر دفعه با کلی سوغات بغض و غم و گریه و... راهیم میکنن و میام
کاش میشد یه بار ببرمت اونجا
میدونی اون شهر کجاست؟
اون شهر چشمای توعه
به همراه ملودی خوشگل صداتو خندیدنات:)♡......