حدودا دو هفته پیش اومدن خونه ما و چون پدرشون دوست بابامه همدیگرو نسبتا میشناختیم قرار شد چند جلسه با هم بریم بیرون تا آشنا بشیم ولی افتاد وسط چهلم یکی از بستگان مون و بعدش یه ده روزی رو بابا و داییم درمورد پسره تحقیق کردن.
البته خانواده شون هم پیگیر بودن ولی خب ما داشتیم تحقیق میکردیم تا اینکه بابام زنگ زد بهشون گفت یه روز بیاین خونه ما حرف بزنیم حالا دو روز پیش پدر آقا پسر زنگ زد گفت خانومم مریضه و دیگه خبری نشد.
این یعنی چی؟ واقعا مریضه یا منتفی شد؟ میگم شاید ناراحت شدن ما دیر جواب دادیم یا انتظار بیرون رفتن داشتن که ما دعوت کدیمشون به خونه
یکم ذهنم درگیر شده چون پسره شرایط خوبی هم داشت