ی تاپیکش هس
عروسی دعوت بودن
بعد یه لباس مجلسی ک جدید براش خریده بودن رو داشته(بجز لباس عقدش)
ولی گفته من لباس جدید دوس دارم بخره برام
نوشته وظیفه شوهره بخره!
شوهره گفته همون رو بپوش حالا
ولی این میگه اون کثیف بوده نمیخاستم بپوشم(انگار که چیزی بنام خشک شویی وحود نداره!)
میگه دوست داشتم(دقت کنین دوسسسسس داشتم لباس جدید برام بخره وظیفه اش بوده باید میخریده)
این انقد زنگ زده اس داده دعوا کرده
زنگ زده ب مادرشوهرش زنگ زده ب خواهر شوهرش ک این برام لباس جدید نمیخره
فک کن برا یه لباس!
آخرشم ک شوهره ذله شده نبردش عروسی و خودش رفته
انقد اس داده و زنگگگگ زده که عروسی رو زهرش کنه
بدبخ رو آخر سکته داده