من خیلی از لحاظ روحی آسیب دیدم بخاطر زندگی سختی که خونه پدری داشتم و شوهری که بی درک بود..الان ۲۶سالمه و دوساله که عروسی کردم..اما الان استرس جدیدتری دارم..اینکه هرجا میرم هرکی منومیبینه ازم سراغ بچه رو میگیره..منم واقعا علاقه به بچه ندارم.درواقع حوصلشو ندارم،حتی حوصله خودمم ندارم..و از حاملگی هم میترسم،از طرفی باخودم میگم دیرشده و سنم داره میره بالا و از کجا معلوم اقدام کنم و بارداربشم؟امروز خیلی گریه کردم،همش حس افسردگیو دارم امروزم باخودم میگفتم من چه آدمی ام که از طرفی علاقه ندارم به بچه و از طرفی هم حس میکنم دیرشده و بخاطرش استرس میگیرم.از خودم خستم از شخصیتم از طرز فکرم ازاینکه همه چیو سخت میگیرم ازاینکه هیچ وقت قوی نبودم..مثل الانکه از مسئولیت بچه داری میترسم...این موضوع شده واسم عذاب هر روزه و حس میکنم ی جورایی دارم سرخودمو شیره میمالم..خسته شدم دیگه😭😭😭
عزیزم توخیلی کوچیکی هنوز..پس اصلا بهش فکر نکن...درست میگی اینو من هنوز به هیچ کدوم از خواسته هام نرس ...
اصلا بهش فکر نمیکنم قرص میخورم و امیدوارم خدا یه روزی به من و شوهرم بچه بده که لیاقتشو داشته باشیم،من آرزوووومه باهم بریم مسافرت اما بخاطر شرایط مالی تاحالا نرفتیم،حالا خوبه الحمدلله شوهر شما کار داره همسر من که بیکاره😔