مادر شوهرم اومد خونمون من چند روز بود مریض بودم ولی با دارو سرپا بودم بعد اومد خونمون ناهار بهش گفتم خیلی مریضم ولی اصلا نگفت بیا بشین استراحت کن مریضی چون من همش سرپا بودم چای می اوردم میوه می اوردم درگیر غذا ها بودم بعدم ک غذا خورد اصلا تشکر نکرد باورتون میشه؟؟من کل عمرم جای نرفتم غذا بخورم از میزبان تشکر نکنم اونوقت میدونس من با مریضی غذاها رو پختم ولی حتی نگفت دستت درد نکن بعدم شوهرم گفت بهم تو باید استراحت کنی عزیزم مادرشوهرم برگشت بهش گفت نه خوب نیس همش استراحت کنه و دراز بکشه شوهرمم گفت خب مامان مریضه خیلی ناراحت شدم از رفتارش کلا هم اخلاقش با من همینه بهم بی احترامی میکنه مثلا همیشه میرم خونش واسش ظرفا رو میشورم حتی ی تعارفم نمیکنه نمیخواد ظرفارو بشوری حتی ی تعارف . یا مثلا ب بچه هاش سرسفره غذا میزاره و اصرار ک غذا بخورین ولی ب من ک عروسشم هیچوقت نمیگه فلانی غذا بخور