2777
2789
عنوان

پشیمونم...

| مشاهده متن کامل بحث + 107 بازدید | 50 پست
همه ی دهنم و لب هام پر از تبخال شده..مادرشوهرم منو خر فرض میکنه. شوهرمو بردم دکتر میگ نوشابه سمه بر ...

بگیر خالی کن تو سرش والا چ اعصابی دارین 

تقدیر به خودتون واگذار میکنم...اما یه حرفی هست...مولانا میگه که؟شما پشت سرمن حرف می‌زنید..غیبت میکنید ..ونمیتونید حرفاتون رو به خودم بگید از عاجزی مثل من می ترسید ...اما ازخدا نمی‌ترسید .هر کسی ک از خدا نمیترسه من به خدا میسپارم....

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

بخدا که نباید بهشون فکر کنی ارزش ندارن باید فقط شوهرتو بکشی سمت خودت خودتو پیش شوهر مظلوم نشون وقتیایی که بحث میشه اگه شوهرت بود سکوت کن مظلوم بازی در بیار وقتیم تنهایی بحثت شد حالشون بگیر‌.

ولله به جون مامانم من دوسش دارم هنوزم..ولی زورم میاد منو آدم حساب نمیکنه

ولکن ببین هرچقدر دورتر زندگیت آروم تر 

من تک عروسم خیلی جور بودیم یه قضیه هایی پیش اومد آلان ۳ ماه کاتم باهاشون فق دوستدارم زود ازاین کوچه یا کلا این شهر دور شیم 

تقدیر به خودتون واگذار میکنم...اما یه حرفی هست...مولانا میگه که؟شما پشت سرمن حرف می‌زنید..غیبت میکنید ..ونمیتونید حرفاتون رو به خودم بگید از عاجزی مثل من می ترسید ...اما ازخدا نمی‌ترسید .هر کسی ک از خدا نمیترسه من به خدا میسپارم....
بگیر خالی کن تو سرش والا چ اعصابی دارین 

ینی فک میکنه من هووشم..یا من احمقم..مهمون بودیم جایی که خیلی رودربایستس دارم..جوراب شوهرمو از پاش دراورته ب زور ک بشوره..میگم نمیخاد گذاشتم توی کیفم..رفتم خونه میبینم دس کرده تو کیفم جورابو برده شسته خو این ینی چی

هیچوثت دروغ نگفتم بهشون ولی خیلی جری م کردن 

اشکال نداره شایدم  یه بار عصبانیتتو ببینن بد نباشه ولی بعدا کشش نده و با خوش رفتاری پاکش کن . ببین اگه یه احساس آنی بوده بهتره همونجوری آنی بمونه و باعث کینه و دشمنی نشه . بعدا ازدلشون در بیار ولی الانم خیلی خودتو اذیت نکن 

همه ی دهنم و لب هام پر از تبخال شده..مادرشوهرم منو خر فرض میکنه. شوهرمو بردم دکتر میگ نوشابه سمه بر ...

میدونم چی میگی،کاملا درکت میکنم،مادرشوهرمن برای دخترم اینجوری بود هرچی دکترمیگفت نده این میخواست بده اخرتصمیم گرفتم رفت وامدکم کنم،یاببین ماخونمون جداس همش بایدلباسم پوشیده بودچرا؟چون پدرش زنگ مارومیزد بازنمیکردم زنگ پایین میزد میومدیهوداخل،دیگه یادگرفتم درقفل کنم

بالاخره منم مامان شدم.روز11اردیبهشت 1398 دخترکوچولوی من ساعت16و35 دقیقه به دنیا اومد😍😍😍
ینی فک میکنه من هووشم..یا من احمقم..مهمون بودیم جایی که خیلی رودربایستس دارم..جوراب شوهرمو از پاش در ...

دیونه حرص نخور حرص بده 

تقدیر به خودتون واگذار میکنم...اما یه حرفی هست...مولانا میگه که؟شما پشت سرمن حرف می‌زنید..غیبت میکنید ..ونمیتونید حرفاتون رو به خودم بگید از عاجزی مثل من می ترسید ...اما ازخدا نمی‌ترسید .هر کسی ک از خدا نمیترسه من به خدا میسپارم....
میدونم چی میگی،کاملا درکت میکنم،مادرشوهرمن برای دخترم اینجوری بود هرچی دکترمیگفت نده این میخواست بده ...

اصن براش مهم نیست زنگ‌میژنه جواب ندم توی‌کوچه انقد صدا میزنهههه تا من از رو‌میرم...

آخ من باهاشون توی ی خونه م.....

اع ینی چجوری 

تقدیر به خودتون واگذار میکنم...اما یه حرفی هست...مولانا میگه که؟شما پشت سرمن حرف می‌زنید..غیبت میکنید ..ونمیتونید حرفاتون رو به خودم بگید از عاجزی مثل من می ترسید ...اما ازخدا نمی‌ترسید .هر کسی ک از خدا نمیترسه من به خدا میسپارم....
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز