بچه ها بیاین سوتی های خنده دارتون و بگین بخندیم😂
چن روز پیش تو کوچه اسنپ گرفته بودم
بعد ما سر کوچمون یه سوپری داریم باهاشون دوستیم خانوادگی دو قلوعن اسمشون علی و الیاسه
بعد اینه کنار مغازه ی اشغالی دارن
اسنپ گرفتم با مادرم بریم تا جایی بعد مادرم گفت من اشغالارو برمیدارم بزارم توی سطل اشغال کوچه
بعد سطل اشغال کوچه دوره اونطرف خیابونه
اقا رفتیم پایین
اسنپ دم در بود مارو دید مامانم رفت بره اونطرف خیابون
بعد من برای اینکه دیر نشه جای دور نره مادرم خیلی جدی داد زدم مامانننن مامانننن اشغالارو بزار تو چیززز علی و الیاسس هی میخواستم بگم اشغالی نمیومد اسمش تو دهنم من احمقم داد میزدم چیز علی و الیاس نمیفهمیدمم چ زری دارم میزنم
:))) قیافه اسنپیرو باید میدیدین احساس میکنم کبود شد انق خودشو نگه داشت نصف نشه ا خنده منم وقتی فهمیدم تنها حرکتی ک کردم این بود داد زدم اشغالیییییشونن
:))) ماسک زدم نشستم فق ابروم رفت