من با شوهرم دعوا کردم مقصر بودم معذرت خواستم
الانم بعد چندساعت زنگ زدم حالشو بپرسم مامانش اینا بنایی دارن و مادرش مریضه دنبال دکتره بهم میگه از صبح اینجام قرص خوردم یه ذره خوابیدم انگار خونه مادرش اینا بوده کلافه ام کرده زندگیش شده خونه مادرش کار مادرش اینا حالا من میگم شب زودتر بیا و.... اصلا اهمیت نمیده انگار اونا و کارای اونا براش مهم تره نمیدونم چیکار کنم کلافه شدم
خسته شدم از خونه خودمون فراریه ولی همش خونه مامانشه بگید چیکار کنم خیلی حالم بده