سلام دوستان. من مادرم ۱۰ساله طلاق گرفته و مارو ول کرد خونه زمین همه چی و از چنگ بابام دراورد.من و یه برادر. برادرم ۲۲، من ۳۰ساله. پدرم هی میگفت دیدم یه پسر ریشو میره تو خونه من فک کردم از شدت ناراحتیشه. هر وقتم اعتراضی ب مادرم کردم ازم شکایت کرد و همین پارسال تعهد دادم کارم ب کارشون نباشه.برادرمم دید اون طرف چرب تره رفت سمت مادرم. حالا چند روز پیش دختر خواهرش پیام داد بهم ک مامانت با یکی از پسرای فامیله که ۱۶ سال از خودش کوچیکتره. برادرمم در جریانه. هضم این قضیه برام خیلی سخته دوستان دارم دیوونه میشم بخدا دو ورق قرص ارامبخش خوردم تو این دو روز. ضمنا مادرم یه ادمیه که هزار تومنشم ب کسی نمیده ک بگی پشره ک عاشق شده بخاطر پوله. کمکم کنید چندبار خواستم خود کشی کنم. حالم بده😔
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
تو منو انتخاب کردی❤ انتخاب کردی که مامانت باشم ، خونه کوچیک و آرومم رو، دل تنها و مهربونم رو دیدی دلت خواست من همدمت باشم.پسر کوچولوی قشنگم💕 اگر نخونی و ندونی زود خام میشی سرتو بالا نگه دار نکنه رام شی دشمن جهل و جاهلم⚠️⛔️
«وقتی بچه هستی، مدام از تو میپرسند: «حالا فرض کنیم همهی مردم خودشون رو انداختن توی چاه. تو هم باید این کار رو بکنی؟». وقتی بزرگ میشی ماجرا فرق میکنه. آدمها بهت میگن: آهای. همه دارن میپرن تو چاه. تو چرا نمیپری؟!