من الان خیلی وقته تو خونه نشستم یعنی هیچ جا با شوهرم نرفتیم حتی تا سر کوچه
یه موقع ها تا ظهر خونس میره شب دیر وقت میاد
صبح ها هم که بره تا ۱۲ ۱ نمیاد
واقعا تو خونه دیوونه شدم بهشم بگم میگه الان نه وسیله داریم نه پول
ولی من هیچ کدومو نمیخوام بریم فقط یه هوایی به سر آدم بخوره
در و دیوارای خونه دیگه خستم کردن😓
یه سوال دیگه هم ازتوون داشتم
شما شوهراتون دوست و رفیق ندارن؟باهاشون میرن میان؟
من شوهرم نمیتونم بگم رفیق بازه ولی دوست و رفیق زیاد داره
یه سری موقع ها هم شبا دیر میاد مثلا ۱۲ اینا
اکثرا میدونم کجاس با یکی از دوستاش که باهم دیگه کلی رفت و امد و .. داریم حساب کتاب کار و..میکنن یا اصلا میگن و میخندن
من اکثرا مشکلی ندارم چون به هرحال نیازه ادمه
ولی یکی دوباره خانوادش فهمیدن این ساعت بیرون بوده بعد من تو گوشیش یه دفعه دیدم باباش پیام نوشته درسته نسترن گذاشته تو رفیق باز بشی ولی اون ناموسته نباید این ساعت بری
منظورش از ابن جمله رو نمیفهمم
چون اصولا خانوادش اینجوری ان که هر اتفاقی بیافته چه در مورد شوهرم چه کلا زندگی مقصر منم
حتی اگه خدای نکرده خیانت اتفاق بیافته اینا میگن تو کم گذاشتی.......😑😓الان ذهنم درگیره اینا چرا اینجوری میگن و میکنن!!!!!!
هرچند که خودمم خیلی موقع ها ناراحت میشم از رفتاراش