قلب، خانه ای است با دو اتاق خواب. در یکی، رنج و در دیگری شادی زندگی میکند. نباید خیلی بلند خندید، وگرنه رنج در اتاق دیگر بیدار میشود. یانوش: شادی چطور؟ از سر و صدای رنج، بیدار نمیشود؟ کافکا: نه. گوش شادی سنگین است. صدای رنج را در اتاق مجاور نمیشنود.
رمان های مهسا زهیری عالین همشون مثل ستاره پنهان.کوچ. به من بگو لیلی .قبل ازشروع. تنها نیستم. فصل بادبادک ها.و رمان تا تلاقی خطوط موازی. رمان حسرت و رمان گل حسرت اینا یه داستانن منتها ادامش تو کتاب بعدیه. یه رمانم بود اسمش یادم نیس نمیدونم بانوی چیبود ولی عاااالی بود شخصیتاهی اصلیش حامی و همراز بودن.بامداد خمار. سالار.الهه شرقی.