اختلال روانی اسکیزوفرنی داره ، خیلی هواشو دارم ، بهش میرسم، اطمینان میدم کنارشم ، محبت میکنم،دکتر میبرم، امید میدم ، میگم برو ورزش ، شنا ، بخودت برس، با دوستات وقت بزار، باهاش حرف میزنم وووووووووووو
اصلا انگار نه انگار
تازه قیافه هم میگیره، طلبکارانه، ساده بگم اصلا آدم حسابم نمیکنه
نه حرفی نه توجهی نه به خود اومدنی نه تلاشی هیییییچی
نمیدونم شایدم بخاطر بیماریشه ! ولی جاهای دیگه حواسش جمع هست ! زبونش درازه
امروز مثل خودش رفتار کردم ، بی محل، بیتفاوت ، نه حرفی نه محبتی
هِی سوال میپرسید ! سعی میکرد حرف بکشه ازم! آخرشم پرسید چرا حوصله نداری!
گفتم نه خوبم
بعد که رفت اتاق ، با خودم عمدا جوری که بشنوه گفتم : مثلا که چی؟! انگار بگم علتشو ، حل میکنه !!!!
بابا خستم کرده
آدم اینقدر طلبکار و پررو
دیگه با هر درد و بدبختیش ساختم
چیزی نمیخوام ، جز یه رفتار عادی
اونم دریغ میکنه
فکر کرده چون بی کس و کارم مجبورم تحمل کنم و منتشو بکشم
دیگه به جهنم هرچه باداباد
مهم نیست برام
وقتی اون زن و بچه و زندگیش براش مهم نیستن