بچه ها من و رلم حدود یک هفته قهر بودیم بعد داداشش ب بهونه اینکه بیاد ما رو آشتی بده اومد ک خودشو ب من نزدیک کنه میگف علی اصلا ب تو فکر نمیکنه اونوقت تو داری شب و روز بهش فکر میکنی ، از اونطرفم رفته ب رلم گفته این دختره رو ول کن خودم برات موردای بهتر پیدا میکنم و اینجور حرفا ، تا اینکه چند روز پیش رلم پیام داد و با هم آشتی کردیم و خودشم ب داداشش شک کرده بود از من پرسید منم گفتم داداشش این حرفا رو زده اونم گف ک ب من میگفته ب مانیا (خودم) پیام نده خودتو کوچیک میکنی، حالا دیشب رلم انقد عصبی بود میخواست بره بکشش ولی داداشش فرار کرده ، اصلا بحث امتحان و این چیزا هم نیس قضیه ناموسیه واقعا...