رفتم بیرون و بهمسرم گفتم کارهای بستری و انجام بده و اونم طبق معمول شوک زده شد و بدون خداحافظی رفت😑منم رفتم داخل و دیدن اون همه زن ک درد داشتن و آه و ناله میکردن همانا من بیمارستان هفده شهریور مشهد برای زایمان رفتم رفتم رو تخت خوابیدم اومدن سرم زدن ی دستگاه برا قلب وصل کردن و رفتن من موندم و همون کمر درد داشتم با خودم فکر میکردم ک چی قراره بشه ک ی دختر جوان اومد پیشم و گفت میخوام کمکت کنم دردات کم شن و زایمانت راحت تر بشه فقط باید باهام همکاری کنی منم ک حوصلم سررفته بود از تنهایی قبول کردم رفتم پایین برام توپ اورد و یادم داد ک چجوری بالا پایین کنم و قر بدم بعدشم ی نقطه های خاصی از گردنو کمرم و ماساژ میداد تقریبا تا ساعت نه همینجوری راه رفتم و ورزش کردم ساعت نه اومدن برا معاینه فقط دوسانت باز شده بود همونجا کیسه ابمم پاره شدو تموم لباسم و تخت خیس شد
خانما این کاربری دست دو نفر بود من و خالم، خالم دیشب ترکش کرد الان دست منه منم نامزد هستم سوءتفاهم نشه داخل تاپیک ها. واسه گرفتن حاجتم یه صلوات بفرستین «ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» 🙏🙏
خانما این کاربری دست دو نفر بود من و خالم، خالم دیشب ترکش کرد الان دست منه منم نامزد هستم سوءتفاهم نشه داخل تاپیک ها. واسه گرفتن حاجتم یه صلوات بفرستین «ٱللَّٰهُمَّ صَلِّ عَلَىٰ مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ» 🙏🙏
8...(یک توآزردمرا..ویک جهان شادم نکرد..)...دلتنگی خیلی نامرده.ازیک جایی به بعد می شینی یه گوشه با بغض نگاه میکنی تا زندگی تموم بشه...۴آبان۱۴۰۱ عشقم برای همیشه ترکم کرد بعدازاون دیگ هرگز به هیییچکس اعتمادنمیکنم عاشق نمیشم تنهایی رو باجون ودل نگه میدارم خیلی دوسش داشتم صداش آرومم میکرد..ارزومه پشیمون بشه ی روزی برگرده ارزوش باش یک بار دیگ باهاش حرف بزنم فقط دنبالم بگرده وتوحسرتم بسوزه ک هییچ کس مث من دوسش نداشت...دلتنگم 😔😔دلم میخوادیکی بیاد دستموبگیره بلندم کنه بگه میدونم چقدرسختی کشیدی میدونم شبهات پر از دردبود میدونم چقداشک ریختی اماازاین به بعد هرچ قبل من بود فقط کابوس بود...یکی بیادکه نره یکی که ازچرت ترین چیزها براش حرف بزنم وخسته نشه ..🥀ب سلامتی اون روزی که اونی ک ترکم کرد تاوان پس بده دلش مثل دل من بشکنه هرشب مث من اشک بریزه ازدلتنگی نابودبشه ب سلامتی روزی که داغ عزیزترین ادم زندگیش بره توی دلش بسلامتی روزی ک بیچارگیش روببینم..روزی اروم میشم ک اون تاوان پس بده سنگدل نیستم ولی درحقم ظلم شد ب زور منواز خودش جداکرد..دوسال منو عاشق خودش کردوبا بی رحمی ترکم کرد پس ب سلامتی شکست اون🥂دلم گرفته هیشکی نیست که ببینه غروبا چجوری اشک روی گونم می شینه😔دلم میخواد خودمو بردارم برم یه جای دور خییلی دور هیچکس رونبینم حتی گوشیمم نبرم صدای کسی رو نشنوم..🥀..امیدوارم هرکجا هستی همیشه غمگین باشی.۱۰دی صدای شکستنش روشنیدم خدا جای حق نشسته
اومدن لباسام و عوض کردن و دوباره دراز کشیدم دردام خیلی زیاد شده ولی فقط کمرم ب شدت درد میکرد هیچ درد دیگه ای نداشتم تا ساعت دو همینجوری درد کشیدم و آه و ناله هام هی بلند تر میشد و هروقت هم معاینه میکردن هیچ پیشرفتی نداشتم آخرین بار ک معاینه کردن پنج سانت شده بودم دیگ جیغ میکشیدم میگفتم توروخدا بهم بی حسی بزنین دارم از درد میمیرم اونام میگفتن باشه الان برات بی حسی میزنیم اروم باش دیگ درد و حس دفع و باهم داشتم ب خودم زور میدادم و جیغ میکشیدم
دکتر اومد بالا سرم برا معاینه بهم گفت چرا زور میدی ب خودت میخوای رحمت و پاره کنی بدبخت شی گریه کردم گفتم دست خودم نیست همچین حسی بهم میاد ک یهو زور میارم ب خودم ی سرم شستشو آورد و رحم شستشو داد دیگ ترسیده بودم جیغ نمیزدم فقط موقع ک زور بهم میومد تو خودم میریختم و صورتم از فشاری ک تو خودم نگه داشتم قرمز میشد و میخواست بترکه
ساعت ی ربع ب سه بود ک یهو دکتر و پرستار همه اومدن بالا سرم خوشحال شدم فکر کردم میخوام زایمان کنم دیدم دکتر گفت سریع ببرینش جون خودش و بچه درخطر دیگ اینو ک شنیدم دنیارو سرم خراب شد گفتم فقط بچم با همون تخت بردنم اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد بالا سرم و دیگ نفهمیدم چیشد وقتی بهوش اومدم ب شدت سردم بود میلرزیدم ی صحنه یاد حرف دکتر افتاد جون خودش و بچه درخطر داد زدم بچم بچم پرستار اومد بالاسرم گفت بچت سالم سالمه
بعد ک آوردنم بیرون مامانم دیدم ک با چشمای قرمز شدش منتظر من و بچم بود رفتم تو اتاق بچم و آوردن با دو کیلو هفتصد انقدر ورجک بازی درآورد نتونستم مثل بقیه ک اولین بار خودشون صدای بچه رو میشنون و میبینم اون لحظه رو حس کنم ولی اون لحظه ک دیدمش و بغلش کردم انگار مثل اسمش ک دنیاس دنیارو واقعا بهم دادن و خداروشکر ک بچم سالم و سلامت ب دنیا اومد و الانم برا خودش خانمی شده
🌷دلم برای خانه ی پدری ام تنگ شده• جایی که شیطنت هایم خریدار دارد .• جایی که همه چیز برای حالِ خوب داشتن فراهم است ...• جایی که همیشه در آن بچه ام ، و بچگی کردنم جرم نیست،که اگر ناز کنم .. پدر و مادرم، می خندند ، و نوازشم می کنند.• جایی که خوش طعم ترین غذاها وجود دارد..و هرچه خواستی نمی گویند خودت آماده کن !همه چیز بدونِ هیچ منتی مهیاست • آنجا که حتی مزه ی نان و ماستش هزار بار از پیتزا پپرونیِ بالای شهرِ اینجا بهتر است ...• جایی که هر صبح ، بوی عطر گلدان های مادر مشام را می نوازد و صدایِ غُل غلِ سماورش ، حالِ آدم را جا می آورد • جایی که خواب های از سرِ صبح تا لنگ ظهر ؛ عجیب ، در آن می چسبد • که اگر آدم از سردیِ اولِ صبح ها چنبره زد ، کسی هست که با تمامِ عشق ، پتو رویش بیاندازد..و خوابِ شبها ، هیچ نگرانی و ترسی ندارد. جایی که تماشای برنامه کودک از نوع نوستالژی ، بیشتر از نوشیدنی های انرژی زا ، به آدم انرژی می دهد• آنجا که جنسِ قربان صدقه هایش فرق داد!من دلم همین گوشه از دنیا را تا ابد میخواهد.کنارِ پدر و مادری که از لبخندشان ؛تمام باورهایِ مرده ام جان بگیرند !🌷
من اول میخواستم برم بیمارستان مهر و رضوی ولی بعدش نزدیک زایمانم ب یه سری مشکلات مالی خوردیم و هزینه ای ک برای بیمارستان جمع کرده بودیم برا ی سری مشکلات رفت بیمارستان هفده شهریور واقعا عالی بودبرا من درسته درد زیادی کشیدم ولی همشون فوقالعاده مهربون بودن باهام و سعی میکردن کمکم کنن و از همه مهم تر بعد اینکه میخواستم بچمو شیر بدم هی میومدن بهم راهنمایی میکردن ی برگه هایی دادن برا اینکه بعدش چ کارهایی انجام بدیم و خیلی کمک کردن