امروز داشتم با مامانم از پل میومدم پایین که دوتا مرد کصافت هیز وایساده بودن داشتن تیکه مینداختن من واقعا از دعوا میترسم همیشه بعدش دست و پام میلرزه تپش قلب میگیرم
مامانم بهشون گفت خجالت بکشید مرتیکه حرومی دیگ ول نکرد شرو کرد به فحش دادن من همیشه از شرایط دعوا فقط استرسشو داشتم هیچی نمیگفتم امروز دیگه واقعا عصبی شدم سر مرده عرررربده میزدم هرچی فحش لایقشون بود گفتم بهشون دیگ لال شدن رفتن
خیلییی حالم خوب شد اگر هیچی نمیگفتم میخواستم به خودم بگم خاک توسر بی غیرتت
خلاصه حالم خیلی خوب شد که مامانم بهم گفت اگ پیدامون کنه اسید بریزه رومون چی😐😐😐😐میگم مادر من یارو درسته بیکاره پلشتع ولی دیگه اینقد جرعتشو نداره🤦🏻♀️🤦🏻♀️
حالا سر این حرف مامانم استررررس گرفتم