با تاپیک بغلی در موضوع خیانت )
یاد قضیه مامانمو شکش به بابام افتادم 😂
پارسال بابام ۳ ماه ماموریت بود و برگشت خلاصه تعریف کرد که تو یکی از امورات مرتبط به کارش
با یه دختر آشنا شده که بنده خدا فلج بوده و خیلی بابامو دوست داشته و موقع برگشتن بابام از ماموریت گریه میکرده بابام گفت براش پول زدم و ..
منم تعجب کردم اما مامانم رفت تو کارش که این هرچی نیست خیانت هست :/ مامانم ۵۰ و بابام ۵۵ ساله بودن
مامانم حساس شده بود به تماسای بابام
بعضیشونم که نمیتونست پیش ما جواب بده دیگه بدتر ..
شبش مامانم ساعت ۳ صبح بیدارم کرد بیدارشدم عین جن زده ها گفت بیا این گوشی باباتو یه جا قایم کن 😁😁 گفتم مادرجااان این چه کاریه چیشده
گفت قایم کن خاموش نکن تا بفهمونمش الکی به من میگه ماموریت بودم و فهمیدم شک کرده ..
گفتم میفهمه ها نکن زشته اخرش دید قبول نمیکنم گوشیو برداشت رفت صبح تا عصر بابام دنبال گوشیش بود هی زنگ به اینجا هی زنگ به اونجا اخرشم میگفت بابا من که خونه بودم گوشیمم کنارم چطور غیبش زد
پیام اومده بود برا بابام نوشته بود
دلم برای شما خیلی تنگ شده است . دوستت دارم
از طرف عاطفه 😂 مامانم اینو دیده بود شب غذا درست نکرد و خلاصه یک شب همینطور گذشت بابام گفت حنین گوشیمو شماها برنداشتین سر شیطنتی چیزی و .. منم خندم گرفت مامانمو لو دادم مامانم جیغ و داد که دختره ی نمک نشناس برو عاطفه خانم برات مادری کنه گوشی بابامو پرت کرد جلوش و تا ساعتها باهامون حرف نمیزد .بابامم حالا میگف خاانوم بخدا عاطفه دختر بچه ۱۰ سالس از پا فلجه بیماره گرفتارن خونواده ش .. مامانم انکار که نه دروغ میگی و فلان وبرو از سنت و دخترت خجالت بکش
دوروز که کلا از ماموریت اومد زهر شد براش 😁😁
شب چهارم بابامو مجبور کرد بریم شهر عاطفه خانومو که مامانم مطمئن شه .. حالا عاطفه یک دختر بچه ضعیف روی ویلچر با یه خانواده ی محروم .....
یادش به خیر مامانم تا مشهد روش نمیشد بابابام حرف بزنه اخرشم بابام یخشو شکست بابامم چقدر اذییت شد طفلکی ...
واقعا فکر خیانت مرد برای یک زن خیلی سخته
و مثل سوزنه تو رخت خواب ..
یک زن حتی ۵۰ ساله هم روی همسرش غیرت داره و خیانت براش سخته .