من تازه اومدن خواستگاریم هنوز نامزدی یا عقد نیستیم و خانواده هامون با هم نسبت فامیلی ندارن. اونا خراسانی هستن ما بندرعباس هستیم.
خانواده خواستگاریم یه دوست خانوادگی دارن از شهر خودشون چندساله با هم رفت آمد دارن بعد زنه وقتی شنیده بود من بندری هستم زده بود زیر خنده و گفته بود بندریا که سیاهن.
عشقم هم بهش گفته بود که دختری که من عاشقش شدم عروسکه بعد عکسم به زنه نشون داده بود اونم گفته بود سفید و خوشگلم.
تا امشب یماهی از این موضوع میگذره وقتی امشب نامزدم گفت که برا داداش کوچیکش هم رفتن صحبت کردن که دختر همین زنه رو برن برایش خواستگاری و اونام قبول کردن نمیدونم چرا نسبت به زنه و دخترش حس خوبی بهشون ندارم. حس میکنم بعداً باهام صمیمی نمیشن و خودشونو میگیرن چون بندری هستم و اونا خراسانی ان