دیروز شوهرم حالش بد بود باید باهاش میرفتم دکتر سر مسخره بازیایی ک خواهرم دراورد نتونسم برم ازش ناراحت شدم بعد مامانمم طرفداری اونو کرد
حالا امروز هرچی بهش گفتن بیا خونمون نیومد منم عقد کردم
گفتم شوهرم نیاد خونمون خودم صبح برم
شما جای من بودید چیکار میکردید