مامانم اینا از دیروز صبح زود رفتن ی شهر دیگه کار داشتن مامان بزرگمو آقاجونمم ک مسافرتن(حالا ک نیستن قدرشونو میدونم) دیروز ک تا ساعتای 7و8 شب تنها بودم یکیشون زنگ نزدن بگن اخه کوفتی مرگی زهرماری هیچی نمیخوای نترسی تنهایی میخوای یکی بیاد پیشت😐خبه حالا بهونه کنکور دارن دیشبم ک خونه ی خالم خوابیدم صبح زود برگشتم خونه باز 😐ی مسلمونی زنگ نمیزنه شاید م اصن خواستم یکیو بیارم خونه نباید زنگ بزنین شک کنین حتی😐ی خورده شک کنین ببینین اصن شاید تنها نباشم استغفرالله حس میکنم بس ک مظلومم هیچکی ب فکرم نیس😐گریم میاداا گریه😐
دختر همسایمونم ک 8 سالش بود آنفولانزا گرفت مرد بدبخت اهنگ مرتضی باب ک میگه هرکی دید داغ بچش خونش خرابه اینو گذاشتن و همش صدای گریه ی مامانش میاد دلم ریش شد اصن چار ساعتم بخاطر این اشک ریختم خبرم کنکور دارم