دیشب مهمان داشتم. اخرای شب ک همع خوابیدن من و جاریم تو اتاق حرف میزدیم. دوتامون یهو صدای پا فعمیدم ک انگار یکی اومد تو راهرو بعد رف تو اشپزخونه ما فکر کردیم یا برادر شوهرمه یا شوهرمه. ولی اوناهم نبودن یواش رفتیم بیرون دیدیم همه خوابن. .البته خونمونم اپارتمانه خیلی صدا هست. ولی این صدا صدای پا تو خونم بود صداش نزدیککککک نزدیک بود. جاریم گف دیگع نمیام خونتون خیلی ترسید بیچاره