2777
2789
عنوان

در حال جداییم...

| مشاهده متن کامل بحث + 431 بازدید | 21 پست

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

چون میشناسمشون و انقدر همیشه جلوی من لیلی مجنون بازی درمیاوردن که تفاوتش فاحش بود. شوهرمم دیگه باهاش ...

دیگه بخاطر اونا زندگیشو بهم زده توام بیخیال شو فکر زندگیه خودت باش ایشالا یه کیس عالی میاد برات

حالا یه رفتو امد میکردی چیزی نمیشد .خودت سخت گرفتی منم مث توام خونواده شوهر هرروز زنگ میزنن بیا خونمون خونوادش ادما خوبین ..من با اینکه چندان علاقه ای ندارم ولی میرم دیگه بخاطر شوهرم اونم دوس داره همش بریم ..از این زاویه نگا کن اگ خونوادش بد باشن و دوست نداشته باشن  نمیگن بیا خونمون بعضیا هستن خونواده شوهر زورشون میاد عروسشون یه ساعت بره خونش ولی اینا حتما بات حال میکنن و دوست دارن ک میخان بری پیششون

دختری از تبار کورد
حالا یه رفتو امد میکردی چیزی نمیشد .خودت سخت گرفتی منم مث توام خونواده شوهر هرروز زنگ میزنن بیا خونم ...

عزیزم اینا عاشق این بودن خودشونو بندازن. همه جا زن و شوهرا اکثرا میرن خونه مادر پدرا. ولی اینا دوست داشتن هی بیان خونه ما و به قول همسرم بریزن سر عروس. من به شوهرم گفتم باید حداقل هفته ای یه بار بریم خونه مامانت ولی نمیخواست و بهونه میکرد که مامانم نمیتونه شام بپزه( که دروغ محض میگفت مامانش از منم سالم تره) گفتم خب بعد شام میریم گفت نه اون موقع دیگه وقت خوابم میشه خسته که نمیشه رفت.. گفتم قبلش بریم خب گفت قبلش تا بریم وقت شام میرسه باید برگردیم و میخوام چند ساعت باهاشون باشم... 

بعد اینکه من نمیتونستم هشت نفر آدمو هی دعوت کنم

آدمایی هم بودن که هربار منو میدیدن شروع به کرم ریزی و حسادت میکردن و شوهرم هوامو نداشت بهم خوش نمیگذشت در جمعشون واسه همین اشتیاقمو کور کرده بودن

اینا ترمز نداشتن تا اونور کهکشان اجازه بدی میان تو دلت و وارد حریم خصوصیت میشن. از اونا بودن که در کمد و کابینت و یخچال اینا باز کنن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز