ناراحت شدم امشب
اصولا خودمو برای چیزی ناراحت نمیکنم
ولی امشب خیلی خیلی دلم گرفت
هرچی تلاش کردم حالمو عوض کنم و بهش فکزنکنم نشد
اخرگریه کردم تا اروم شدم
من شاغلم با این حال خونم همیشه برق میزنه تا شیرهای دستشویی رو روزی چند مرتبه پاک میکنم
خونمون بزرگه خیلی ولی با این حال هیچوقت هیچ جایی ازخونه بهم ریخته نیست
هر روز دو وعده غذای مختلف درست میکنم
به علاوه عصرونه و میوه پوست کندن و انار دون کردن و دمنوشو....
خلاصه خیلیییییییی همه چیز خونم برق میزنه و زحمت میکشم
اگر مثلا بخوام با دوستام برم بیزون عصر تا عصرونه شوهرمو حاضر میکنم لباساشو حاضر میکنم میزم
خداروشکر شوهرمم مرد خیلی خوبیه
امشب بیرون بودیم جدا جدا
من نیم ساعت زودتر اومدم شامو گذاشتم کارامو کردم کمرم یکم درد میکرد میخوام پریود بشم فکر میکنم
دوتا بشقاب برد سر میز و نشست
خیلی ناراحت شدم گفتم کمرم درد میکنه یکم همکاری کن و با ناراحتی و غر زدن نشستم سر میز
اونم گفت بخدا خستم اگرنه همیشه کمکت میکنم مگ ندیدی و اینا
گفتم باشه بیخیال (چون خیلی یه بحثو کش نمیدم ناراحتیم آنیه سعی میکنم چیزی خیلی تو مغزم نره)اونوقت شوهر میدفعه برگشت گفت تو با دوستات بودی من از صبح سرکار اینور اونور خب حق بده خسته تر باشم
وقتی اینو گفت دلم هزار تیکه شد
انگار هیچ زحمتیو ندیده و فقط چندساعت بیرون بودنم و تفریحمو دیده
میزو ترک کردم و رفتم توی اتاق
هرکاری کرد اصلاااااا اروم نشدم
تا گریه کردم بلند بلند ده دقیقه تا اروم شذم
الان هرچی فکز میکنم پشیمون میشم از همه کارایی ک براش کردم😔😔
اخه هیچوقت اینطوری نبود مخالف تفریحم باشه
امشبم بعذ بحث اومد گفت من خودم بهت میگم برو منظورم چیز دیگه بوده تو بد فهمیدی
گفتم کار بیرونو خونه با منه گفت نیاز مالی نداریم ک تو برای دل خودت میری و منم همیشه از خونه داریتو مدیریتت تشکر کردمو خوبیاتو دیدم
ولیچزتو پرت میگه😭😭