2777
2789
عنوان

جدا شدیم

169 بازدید | 20 پست

۵ ۶سال دوست بودیم

خونوادش خبر داشتن حتی طلای عروسی و نشون هم خریده بودن هفته گذشته اومدن خواستگاری ولی ۲شب بعد مراسم همه چی بهم خورد

دلایلش بچه گانه بود 

انگار جادوش کردن ک یهو زد زیر همه چیز

بنظرتون دوسم نداشت یا تاثیر خونوادش انقد زیاد بود ک نظرشو تونستن عوض کنن

مامانش دوسم داشت چیشد ک یهو اینجوری شد اخه

بخدا هیچ‌بدی ای نکردیم در حقشون 

ابرومون‌ رفت بچه ها

همه منتظر مراسممون بودن

ما حتی حلقه هم خریده بودیم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

۳۰

تواین مدت دوستی خونوادتم دیده بود؟اشنایی کامل داشت؟

شاید ازلحاظ خونوادگی اوکی نشدن وقتی ازنزدیک دیدن 

به هرحال واگذارش کن بخدا 

خدا ازش نگذره 

مامانِ کارِن هاکان نیکان❤
اخه چرا

چون سر خودم اومده 

خواستگارم چنان شیفته وآله من شده بود خودش میگفت من ۱۰ جا رفتم خواستگاری تو مثل مروارید میموندیم 

بعدش چنان جا زد ۵ ماه افسردگی حاد داشتم

خدایا چنانم کن که از بنده ات بی نیاز باشم.
هیچ توضیحی نمیدی سطح مالیتون فرهنگیتون چطوره اولین بار بود خانوادش می اومدن خونتون

از نظر مالی اونا بهترن

ولی فرهنگی تفاوت چندانی نداریم 

ما سالها با هم در ارتباط بودیم

مادرامون باهم دوست بودن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792