چند سال پیش من عاشق یه پسریرشدم حدود ۱۲دسال ازم بزرگتر بود بعد این پسر فامیل دورمون بود من تو اینستا بهش دایرکت دادم گفتم اینجوری بعد چند وقت که حرف میزدیم همش میگفت تو رفقایی داره سر به سرم میزاری کلا خیلی محافظه کاری میکرد آخرش گفتم من کی هستم واینا بعد چند وقت پیام دادنمیشه نه آورد ولی یکدفعه دیدم از کوچمون ردشد مادرشینا هر دختری رو بهش معرفی میکردن نمیرفت بگیره داشت بره پناهنده میشد اصلا همش یادمه بعد اون موضوع میگفتن همش با خانواده اش دعوا میکنه وخاله من فامیلش بود ازبس به نظرم رفت از خواستگارهای بعد من گفت به اون پسر که از من زده شد تو عروسیش گفته بود حتما فلانی رو دعوت کنید یعنی بابای من بعد همش تو عروسیش به من زیر چشمی نگاه میکرد آخرم نفهمیدم دوستم داشت یا نه یه دفعه هم تو پیج دوستم گفته بود رفیقت رو بدین به من و اینجور حرفا