نمیدونم چرا قلبم با مادرم صاف نمیشه ....چند سال پیش با اینکه بچه داشتم جلو پسر خاله ام به فحش داد..سر اینکه دختر عمو ام میخواست بیاد خونمون گفتم بیاد اون گفت چرا میگی بیاد..یا مثلا داشتم میرفتم یه قراردادی ببندم نفرین کرد که خیرش رو نبینی...یا مثلا برادرم یه وسیله ای داشت برا فروش گفتم من میخرم رفته بود بهش گفته بود به من نفروشه بعد یکسال گفت حلالم کن من گفتم به تو نفروشه...و خیلی موارد دیگه...واقعا چرا خدا مادری بم نداد که دعای خیرم کنه؟!!مادری که دلش برام تنگ شه...مادری که دلش نیاد منو به شهر غریب و راه خیلی دور شوهر بده و سالی یبار بم بزور سر بزنه...بزور شوهرم داد وقتی ۱۸ سالم بود من که معدلم ۱۹.۹۰ بود...و با دعواهایی که تو خونه میکرد و نمیزلشت درس بخونم با مشقت درس خوندم...آخه چرا
بقیه رو که میبینم مادراشون بچه هاشون رو میگیرن میرن سرکار یا دعوت میشن خونشون غبطه میخورم