نامزدم اصفهانه خابگاه درس میخونه..
شنبه یا دوشنبه زیاده کلاسش وقت نمیکنه باهم صحبت نمیکنیم زیاد درحد ی تماس کوچولو
ولی سشنبع تا جمعه کلا بیکاره..
روزی17،18ساعت میخابه بعدشم میره سلف و با دوستاش و اینا تو اتاقه
من دوس دارم صحبت کنیم باهم هی بهش میگم چرا زنگ نمیزنی چرا احوال نمیگیری میگه من وقت ندارم
تو اتاق جلو بچه ها نمیتونم صحبت کنم☹️
بهش میگم خب کمتر بخاب همش میگه من اینجا دارم غصه میخورم دردم از تو بیشتره تو نمیفهمی!
همش هرچی میگم میگه نه تو درد منو نمیفهمی!
من حاضرم براش بمیرم بعد اون یه زنگ نمیزنه همشم میگه شرایطش ندارم چه شرایطی میخاد نمیدونم!
شهرخودمون میاد خوب میشه فقظ اونجا میره خون به دلم میکنه😭😭😭😭
امشب بهش گفتم حس میکنم دوست نداری کلا تو دانشگاه مزاحم شم سرم داد زد گفت تو همش تیکه میندازی به من منم گفتم داری خودتو از چشم من میندازی بعدش قط کردم
ولی دیگه زنگ نزد بهم😭حداقل ی زنگ میتونست بزنه از اون موقع چشم انتظارم
چقد من خارم شدم بیچاره شدم😭😭😭😭