مامانِ خواستگارم که فامیلمونم هست یه چیزی حدود یک ساااال و نیم هِی از مامانم میخواست که یه موقعیتی رو فراهم کنه تا من و پسرش یه قرار بذاریم و حرفامونو بزنیم 🥰
(یک سال و نیم اصرار کرد و ما پشت گوش انداختیم چوووون اینا ۵،۶ سال پیش اومدن خواستگاری و سر یه سری مسائل قهر کردن که من توقعشو نداشتم، واسه همین ایندفعه ناز کردم و کاری کردم مامانش حسابی پیگیری کنه 🤣🤌)
بعد از یک سال و نیم قبول کردم پسرش رو ببینم چون حدود دو ماه پیش اینا مادربزرگ پسره فوت شد و من مرتب تو همه مراسمات عزا، جلو چشمِ پسره بودم و تو دلم گفتم اگه بعد از این، بازم پیگیر شدن، قبول میکنم که برم و با پسرش حرف بزنم چون به این معنیه که اقا پسر مایل هست.😁
که همینطور هم شد، یعنی دو ماه بعد از فوت مامان بزرگش، مادر پسره دو مرتبه با مامانم تماس گرفت و ازش خواست یه قرار بذاره :)
خلاصه منم اوکی دادم و چهارشنبه هفته پیش(۱۱ آبان) رفتیم و اونجا به پسره گفتم من فقط اومدم که حرفات رو بشنوم و صحبت های خودمو میذارم برای بعد، اونم همه حرفاشو زد حتی از مهریه هم گفت و اینا
حالا سه روز گذشته و هنوز خبری نشده
ته دلم حس مثبت دارم ولی چرا خبری نمیده مامانش؟ حقیقتا استرس دارم میکشم 😅🤌
به نظرتون چقدر باید صبر کرد؟