امشب باهام یه دعوای ساختگی درست کرد توی ماشین درگیر شدیم بعدش توی خیابون صدامون بالا رفت همش جیغ میزد منم داد کشیدم خواست مردم رو الکی جمع کنه خودشو مظلوم گرفت بابامم همیشه طرف اونه
منم بدو بدو در ماشین باز کردم فرار کردم اومدم خونه میخواست مردم رو الکی جمع کنه ابرومو ببره توی تاریکی شب تا جایی که تونستم فرار کردم
به روح مادرم قسم گوشیو از کیف دراورد گفت میخوام ازت فیلم بگیرم ببرم نشون همه بدم بگم کی هستی ابروتو ببرم منم تا دیدم گوشی دراورده بدو از توی کوچه خیابونا فرار کردم تا همین الان وقت بود از شدت ناراحتی سکته کنم خیلی حالم خرابه لبام خشک شده بزور نفس میکشم حالم از این وضعیت اشغال بهم میخوره خواهشا نگید مستقل شو برو ویلای لوکس بگیر من هیچ پولی ندارم
بنظرتون فردا برم دکتر به بابام زنگ بزنم بگم قلبم درد میکنه دکتر قلب بجز نوار قلب چکار میکنه؟ چطوری بگم بترسن