از اخلاق مامانم خسته شدم دارم دیوونه میشم بخدا😭
همه چیو از چشم من میبینه منو مقصر تماااام اتفاقات کوچیک و بزرگ زندگیمون میدونه 😭
هی طعنه هی زخم زبون
هی اجی کوچیکمو پرت میکنه روم ک فقط من کاراشو انجام بدم بعد ک چیزی میشه میگه تو یادش دادی تقصیر تو بوده ک همچین شده و از این حرفا😭
اخه لعنتی خودت بچتو بزرگ کن ب من چه😭
از زندگیم عقب افتادم از درسم عقب افتادم حالا دوقورت و نیمشم باقیه😭
بخدا گاهی ب سرم میزنه بزنم خودمو بکشم بلکه خلاص شم ولی دلم ی حال اجیم میسوزه ک انقد وابستمه😭