دخترخالم و نامزدش خونمون بودن
مهمون حسابشون نمیکنم هیچ وقت رودروایسی ام نداریم باهم
ولی مادرشوهرم سرزده اومد خونمون😑
صمیمیت جمع کلا از بین رفت مهم نیست😬
بعد اصلا خونمون نزدیک هم نیست من و مادرشوهرم
تو یه شهریم ولی دوریم
رفت و امدم نمیکنیم زیاد
سر مریضی من هر بلایی خواست سرم اورد منم دیگه ارتباطمو کم کردم
نمیدونم چیشد امشب یهو دلش هوای پسرشو و نوه شو کرد😑
خلاصه اومد و برای اولین بار نامزد دخترخالمو میدید
بعد من رفتم تو اشپزخونه اب بخورم بدو بدو اومد دنبال من یکم حرف زد وسط حرفاش گفت خداروشکر این جیغجیغوام یکی پیدا شد گرفتش(منظورش دخترخالم بود😐)
چیزی نگفتم ولی تعجب کردم😐
اخه دخترخالم یکم فقط تن صداش بلنده
داشتم فکر میکردم فقط نشسته یه ایرادی از یکی پیدا کنه سوژه کنه😑خودمو کم اذیت کرد حالا نیش زدناش به خانوادمم رسیده😑