چند وقت پیش بعد ماهها با شوهرم رفتیم خونه ی پدرم ، بعد شام یک ساعت بشینیم ، مامانم تا شوهرمو دید ، جلو چشممون زد پشت دستش ! چون شوهرم اختلال روانی داره ، از نظر جسمی هم کمی پسرفت داره ، ولی خوب کارش درست نیست که
بعدشم برای برادرم دفتر خریدن ، از من مخفی میکردن ، پیش شوهرم خراب میشم ، کلا برا پسرا خرج میکنن، دخترو آدم حساب نمیکنن
رفتنی دمه در ، مامانم با صدای اروم ، جوری که من شنیدم ، گفت : ریدم دهنت ! منو گفت !
این اولبن بارشون نیست ، هر بار رفتم خونشون با بی احترامی ، و بی ادبی مواجه شدم ، از فحش و کتک و متلک گرفته تا توهین و تحقیر و تمسخر و محل ندادن
اینم این بار
بعد با خودم میگم بیخیال ، نباید به روم میاوردم
ولی بهم برمیخوره واقعا
همش زیر سر اون مادرمه
اصلا از جنس دختر متنفره
برادرام که سهله ،حتی دوستای برادرامو از من بیشتر تحویل میگیره ، چون مرد هستن