2777
2789

من معمولا خواب هایی که توی ذهنم میمونه عین یه رویای صادقانست و همون اتفاق یا مشابهش داخل زندگی خودم یا کسی که براش اون خواب رو دیدم اتفاق میفته...


اینم فقط مختص زمانهایی هست که تمام جزئیات خواب توی ذهنم باشه و اصلا یادم نره و به موضوع مشابهی قبلش فکر نکنم


الان حس میکنم باز یه همچین خوابی دیدم




دیشب خواب دیدم که مراسم عروسی یکی از برادر هام هست البته فکر میکنم یکی از اونایی که قبلا ازدواج کرده هم بود ولی خب انگار توی خواب من باز عروسیش و یه جشن بود


همه داشتن کمک میدادن شلوغ بود انگار تمام اون ادمایی که مشغول کمک کردن بودن رو من میشناختم و از اقواممون بودن بجز ینفر!که اون ادم رو واسه اولین بار بود من میدیدم یه اقای حدودا سی و خردی ساله...چهرش اندامش پیراهنی که تنش بود همه و همه یادمه و توی ذهنم هک شده...یه تی شرت زرد رنگ با یه شلوار لی تنش بود.موقعی که من از جلوش رد شدم اون یجا نشسته بود،وقتی من رو دید حس کردم میخواد بلند شه و بیاد سمتم و همونطور هم شد..سلام کرد و چندقدمی باهام راه اومد و حرف میزد که صحبتاش رو یادم نیست،من میخواستم وارد یه ساختمون بشم که اونم باز داشت تا در ورودی همراهم میومد،اینجا دیگه جمعیت ما رو نمیدیدن،یدفعه نمیدونم از کجا ولی دایی کوچیکم با عصبانیت اومد و به اون اقا گفت تو اونجا چیکار میکنی؟انگار داییم میشناختش...دیدم خیلی عصبانیه داشت بهش نزدیک میشد که دوتا دستاش رو از جلو گرفتم و اروم صداش میزدم دایی دایی چیزی نشده دایی اروم باش من اینجام...خیلی طول کشید تا اروم شد تمام اینمدت دستاش رو ول نمیکردم که مبادا سمتش بره

چیزی که از خوابم و رفتار داییم حس کردم انگار اون یه مرد هوس باز بود

ادامه داره

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 

یه تیکه از خوابم رو یادم نمیاد

نمیدونم چیشد و کجا که بعد از رفتن داییم اون مرد من رو یجوری برد داخل یه روستایی و یه خونه...

و یه ادم دیگه رو هم که دوستش بود گذاشت نگهبان

وقتی داخل رفتم دوتا از دوستای دوران راهنماییم که شاید حتی چندسالی میشه اسمشون به گوشمم نخورده رو اونجا دیدم

وقتی بهشون گفتم امشب عروسی داداشمه خیلی واسم ناراحت شدن

حتی لباس مجلسیم تنم بود

نمیدونم چطور ولی کمکم کردن درواقع به هم دیگه کمک کردیم و موقعی که دوستش خونه نبود ما پنجره رو شکستیم و بیرون رفتیم...یه روستا بود تمام راه رو بدون کفش و با پای برهنه سه تا دختر میدویدیم....اونقدر گریه کردیم که دیگه نایی واسمون نمونده بود ولی بالاخره دیگه اونجا نبودیم...از هم جدا شدیم و من رفتم سمت جایی که قرار بود جشن داداشم باشه درست در ورودی که رسیدم دیدم روی گوشیم پیام اومد بالاخره پیدات میکنم دوباره اشتباه کردی....

اینجا از شدت ترس از خواب پریدم

سحر بود موقع اذان زمانی که این خواب رو میدیدم


چیزی که واسم عجیبه اینه که چهره اون مرد از ذهن من پاک نمیشه،من حتی توی دنیای واقعی هم ادمی رو که برای بار اول میبینم چهرش توی خاطرم نمیمونه ولی این مرد قیافش هک شده...


میدونید تعبیرش رو؟

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 

سعی کن خوابتو تعریف نکنی صدقه بنداز‌...

با احازه اسی..

❤خانمها کسی که جنب باشه میتونه بره سر مزار فاتحه بخوته

   ●۱۰♡فروردین♡ تولدمه😍  خانومی گل زندگی جدیدی شروع کردم لطفا از گذشتم دیگه نپرس♥️🙏 ..................به زودی🤩😍تیکر بارداری میزنم 🤰انشالله🤲🧿💟 دعاکنید 😔 انتظار فرزند سخته😔😓😢 اگه خواستی ته دلت برام یه صلوات بفرست💙♥♥♥♥   به لطف خدا و دعای شما دوستان در من دو قلب میتپه🥰🥺♥

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

سعی کن خوابتو تعریف نکنی صدقه بنداز‌... با احازه اسی.. ❤خانمها کسی که جنب باشه میتونه بره سر مزار ...

گفتم دیگه😫

باشخ عزیزم صدقه میندازم

ببخشید گلم شرمنده من مجردم نمیدونم خودم حالا بچها کاش باشن جواب بدن

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 
پیراهن زرد پوشیده یعنی اون یارو یا مریض بوده یا غم و ناراحتی داشته  عروسی هم خوب نیس

😫😫😫ممنون عزیزم که گفتی ❤کلی نمیدونی چطور معنایی داره؟

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 
قربانی کن برای دااداشت . چه شکلی بود قیافه مرده چرا فرار کردین؟

واسش صدقه میندازم حتما 

قبلا هم خواب دیدم با یکی تصادف کرده خودش چیزیش نشد ولی طرف مقابلش فوت شد نگرانش شدم خیلی از همونموقع

یه هیکل تقریبا توپر داشت البته چاق نبود

قدشم متوسط بود ولی قشنگ میتونم تصور کنم زمانیکه کنارم وایستاد چقدر تفاوت قدی داشتیم

یه صورت بیضی شکل با ته ریش و موهایی که خیلی پرپشت نبودن ولی ببشتر از همه چشمهاش حالت خمار بودن و من رو میترسوند

فقط میدونم که ادم درستی نبود انگار یه متجاوز بود چون داییمم بهش میگفت همش اینجا چیکار میکنی اینجا چیکار میکنی ولی نمیدونم بین ادمایی که توی مراسم داداشم کمک میکردن اون چیکار میکرد

رویا؟ نه ، آرزو؟ نه ، پس چی؟ فعلا فقط آرامش می‌خوام 
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792