2777
2789

وای دزد صندوق عقب ماشینو باز کرد 

خداروشکررر بخیر گذشت چیزی نتونست ببره به لطف خداا 



ولی استرس گرفتم اخه این بار سومه دزد میاد 

نگرانم

ب پلیس گفتیم گف کسی خصومت شخصی نداره باهاتون

گفتیم نه 


ولی این پلیس ها ب چ دردی میخورن هیچ کاری نکردن 😒😒اه  

یکی ی چیزی بگه ممکنه اشنا یا غریبه باشه چی؟ 

خدااا لعنتشون کنه اعصاب ادمو خورد میکنن اه

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

همینجوری الکی الکی  شوهرم گفت واسه ناهار چی بخرم منم چنتا چیز بهش گفتم ، اونم نصفه خریده بود ، ...

ای بابا وقتی میدونی ازین مردهاس که بنده شکمشه، بجای املت یه پلو خورشت که تو خونه وسایلشو داشتی میزاشتی، بچه پررو رفته برگشته بعد زده به کمرت؟جدی زد؟

خوابم نبرد اومدم کم کم بخوابم یهو یه ویس از کسی که مرده و اون دنیا چیا دیده شنیدم اون یکم خوابمم پرید به این فکر می کردم که ما آدما چطور با دست خودمون داریم اعمال خوبمونو از بین می بریم میگفت فلان کارای ثوابمو بهمون نشون دادن گفتن همش صفر شدگفتم چرا گفت ببین اولش واسه خدا انجامشون دادی ولی یه لحظه از ذهنت رد شد که فلان کارمو فلانی دید خوشش اومد و به خودت بالیدی و منیت هات کارای خوبتو از بین برد وهمه اش رو صفر گرفتی داشتم فکر می کردم چقدر احوال یکی مثل منم شبیه این آقاست واقعا 

توی بازی زندگی وسط همه مشکلات یاد گرفتم که:😍شیطان همه تلاششو میکنه تا آدمو از خدا خسته کنه و خدا همه تلاشش رو میکنه تا بهتر از اونی که آدم فکر می کنه ولو کمی دیرتر بهش بده😍😍😍😊اونی که این وسط از بازی صبر خسته بشه خدا و ایمانشو به شیطان باخته😣 و اونی که از حکمت خداوند در برابر شیطان دفاع کنه و زیر بار حرف شیطان نره پیش خدا عزیزتره و به جز خواسته ای که شاید بهترش برآورده شده ایمانشم داره و شرمنده ی مهربونترین عالم نیست.😍😍💓💓🌹سعی کن تو برنده این میدان باشی نه مثل کسایی که همه چیزشونو به خاطر صبور نبودنشون باختن.❤ خدا بخیل نیست.خودتو بخاطر درک نکردن حکمت خدا یتیم نکن. آدم از خدا یتیم بشه بد دردیه😔😔😔
ای خدا  ان شاءالله که مشکلتون حل بشه و زود بیان آشتی

اصن دلم نمیخواد باهاش آشتی کنم کلی ترسیده بودم اخه 😕🥺

الان احتمالا اون شاکیه منتظره من برم منت کشی ، اسکوله

چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل هفده  سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ...زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ...بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم❤عاشق شادمهرم، ب امید روزی ک برم کنسرتش 🥰
😂😂😂🤦🏻‍♀️👌🏻 بماند که چه عذاب وجدانی ام دارممم😂

هوم میفهمم 

ولی خوابه نمیذاره 😂 اون بی عذاب وجدان 

رک بگویم از همه رنجیده ام! از غریب و آشنا ترسیده ام بیخیال سردی آغوش ها   من به آغوش خودم چسبیده ام :) 
ای بابا وقتی میدونی ازین مردهاس که بنده شکمشه، بجای املت یه پلو خورشت که تو خونه وسایلشو داشتی میزاش ...

اره خیلی شکموع 

تا حالا چیزی نشکونده بود اولین بارش بود خیلی ترسیده بودم خیلی 

اره بخدا با پا زد تو کمرم

چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل هفده  سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ...زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ...بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم❤عاشق شادمهرم، ب امید روزی ک برم کنسرتش 🥰
چقدر عاشق همسر سابقش بود چقدر خودشو عذاب میداد همش تو فکرمه

اره  انشالله ک دلش اروم بگیره

چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل هفده  سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ...زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ...بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم❤عاشق شادمهرم، ب امید روزی ک برم کنسرتش 🥰
من خونه مامانم خوابیدم ، کابوس دیدم نمیتونم بخوابم  نمیدونم چرا هر وقت اینجا میخوابم اینجوری م ...

منم خونه کسی نمیتونم بخابم خیلی بده اینجوری 

چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل هفده  سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ...زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ...بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم❤عاشق شادمهرم، ب امید روزی ک برم کنسرتش 🥰
اره خیلی شکموع  تا حالا چیزی نشکونده بود اولین بارش بود خیلی ترسیده بودم خیلی  اره بخدا ...

☹☹ میدونم سختته ولی حالا که قصدت زندگی باهاشه، به مرحله ای نرسونش که از کوره در بره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز