همینجوری الکی الکی
شوهرم گفت واسه ناهار چی بخرم منم چنتا چیز بهش گفتم ، اونم نصفه خریده بود ، گفتم واسه ناهار املت درست کنم اینا بمونه شب درست کنم تا بقیشو بخریم یهو قاطی کرد هر چی خریده بود پرت کرد سس مایونز شکوند وسط خونه ، خونه پر از سس شد
چنتا ظرف تو سینک اونارو هم شکوند تو خونه
خونه پر از شیشه و خوراکی بود منم ترسیده بودم فوری رفتم تو تراس ، چون دست بزن داره گفتم الان منم میزنه
بعدش رفت
شب اومد محکم زد تو کمرم منم فوری رفتم تو اتاق بعدش چنتا وسیله برداشت رفت خونه مامانش