هر وقت شوهرم میخواست دیر بیاد خبر می داد.
با دوستاش باغ میرن اینور اونور میرن هفته یک بار فوتبال میره میگه و میره مشکلی هم نداریم منم هیچی نمی گم
امشب از ۱۱ گذشت و نیامد گوشیش هم برنمی داشت بارون میومد چند روز هم بود همش می گفت ضعف دارم و بدنم جون نداره و ...
هرچی زنگمیزدم برنمی داشت بچه هم از این ور بهانه می گرفت. با برادراش کار می کنن. به جاری هام زنگ زدم ببینم شوهراشون از شوهر خبر دارن که اونا هم خبر نداشتن بعد کلی زنگ زدم ساعت از ۱۲ رد شده بود جواب داد گفت دارم میام
وقتی اومد گفت رفته بودم والیبال!!! بعد هم قهر کرده چرا له برادراش زنگ زدم
من نمی دونم این همه ضعف دارم جون ندارم را چرا برا من میگه فوتبال والیبال رفتن یواشکی هم هست.
اگه میگفت که من نه اینقدر نگران میشدم نه زنگ میزدم به کسی نه میگفتم نرو!!!
حق با من نیست؟