بچه ها حال دلم خیلی بده
این چند روز اخیر کلا بهم بی توجهی کرد انگار نه انگار که وجود دارم از طرفیم میگفت مریضم ولی من گفتم تا تهش همراهشم
نتونستم طاقت بیارم ندیدنشو. تحت تاثیر حرف بقیه هم خودم باهاش کات کردم
دست آخر گفت این تصمیم تو بوده نه ما! الان عذاب وجدان دارم خفه م میکنه که نکنه اون بهم نیاز داشته
گرچه همه میگن راجب مریضیش بهم دروغ گفته
دیگه نمیدونم چیکار کنم
میدونم طاقت نمیارم
هرکاری که بلدین بگین که برش گردونم لطفا لطفا لطفا