وای من بودم
الان یادم افتاد ازش هفت هشت سال درگیرش بودم
خیلیزیختی کشیدم و هیچکسم درکم نمیکرد
علتش هم مشکلات شدید زندگی و اهنیت به حرف و کار اطرافیان بود....
الان خوبم دوسالی میشخ
علت خوب شدنمم هم ارامش اطرافم حذف هرکسی که باعث حال بدم بشه حتی اگ مادرم بلش و بیخیالی از حرف بقیه و اول سرکار رفتم یمدت و الاتم فقط و فقط وجود دختر نازم و البته همسرمم خوبه و خوب شدم کامل شکر خدا
ولی کاملا میفممتا با دست مشت میزدم تو سینم اوایل قدیما نمیدونستم چمه ولی وقتی حرص میخوردم یا گرسه میکردم شدیدتر میشد فکر میکردم الان میمیرم انگار کسی داشت خفم میکرد
تنها دکترت خودتی چون خودت لز زندگی و مشکلاتت خبر داری